عماد الدين حسن بن علي الطبري

267

كامل بهائى ( فارسي )

حق تعالى بر رسول صلّى اللّه عليه و آله فرستاد كه من از ياران تو چهار كس را دوست مىدارم على و سلمان و مقداد و ابو ذر را . عجب حال كسى كه دوست خداى را از حرم رسول براند و بيرون كرد . و نماز عيد با روز عرفه افكند و خطبه به روز عرفه بكرد و قربان و حج و نماز عيد بر مسلمانان تباه كرد و مردم به روزگار وى آن سنت اختيار كردند و خطيه و افساد حج مسلمانان گردن وى بماند تا به روز قيامت ، تا سالى ديگر با امير المؤمنين عليه السّلام فرستاد كه به حج برو امير المؤمنين گفت مصلحت تو نباشد كه به حج فرستى زيرا كه من بر سنت خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله كنم و بر سنت شما حج نكنم . عثمان به سبب اين دست از او بداشت و ديگرى را بفرستاد . و از اين جمله بود كه عمر را ضربت زدند و خبر در مدينه فاش شد كه علجى « 1 » عمر را بكشت و اين آوازه به گوش عبد اللّه عمر « 2 » رسيد و گفت اين علج هرمزان بود رئيس فارس كه به دست امير المؤمنين عليه السّلام مسلم شده بود و زاهد عابد ، عبد اللّه قصد هرمزان كرد و او را بىگناه بكشت و عمر بكشتن او انكار تمام بكرد و گفت على به خون بهاى هرمزان از ما راضى نشود كه هرمزان مولاى وى بود اگر من نيك شوم پسر خود را به وى تسليم كنم تا آنچه خواهد كند از مقتضاى شرع . و عمر بمرد على عليه السّلام به عثمان فرستاد كه عبد اللّه را قصاص كن كه او مولاى من هرمزان را بكشت . عثمان ابا كرد كه عمر ديروز مرد امروز پسرش را بكشم تا آل خطاب مستأصل گردند . امير المؤمنين فرمود نص قرآن است و امر امر خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله . عثمان بدان هيچ التفاتى نكرد و به مضادة و مخالف قرآن اصرار نمود ، عبد اللّه پيش عثمان آمد و چون عثمان نيز كشته شد پيش معاويه رفت و به حرب امير المؤمنين عليه السّلام به صفين آمد و آنجا كشته شد . بدعت ديگر ، چون عمر به خلافت نشست ظلم بر اهل بيت مىكرد و بيت المال و صدقات و اخماس فاش كرد و مردم از دست او جمله تظلم مىكردند تا او را خوفى حاصل آمد و هرگز به شب بيرون نيامدى و به مسجد نتوانستى آمدن به زير زمين نقبى كرده بود و

--> ( 1 ) - علج : كافر ، غير مسلمان . ( 2 ) - آنكه هرمزان را كشت عبيد اللّه بن عمر بود . بحار الانوار 31 / 224 و الغدير 8 / 164 - 176 .